مراد على شمس
556
با علامه در الميزان ( فارسى )
حوادث اجتماعى هست بحث كند ، و اما حقايق خارج از حومه ماده ، و بيرون از ميدان عمليات آن ، حقايقى كه محيط به طبيعت و خواص آن است ، و همچنين ارتباط معنوى و غيرمادى آن با حوادث عالم ، و اينكه آن حقايق چه ارتباطى با عالم محسوس ما دارد ؟ وظيفه علوم طبيعى و اجتماعى نيست ، و اين علوم نبايد در آن مسائل مداخله كند ، و به لا و نعم در آنها سخنى بگويد . مثلا در مسأله بناى كعبه ، علوم اجتماعى تنها مىتواند حوادث اجتماعيهاى كه نتيجهاش بناى كعبه بدست ابراهيم است معلوم كند ، و آن حوادث عبارت است از تاريخ زنده او ، و زندگى هاجر و اسماعيل ، و تاريخ سرزمين تهامه ، و توطن جرهم در مكه ، و جزئياتى ديگر . و علوم طبيعى تنها مىتواند بگويد : خانهاى كه در عالم طبيعت فرض شود ، ناگزير محتاج به اين است كه اجزائى از گل و سنگ ، و سازنده داشته باشد ، كه با حركات و اعمال خود آن سنگها و گلها را به صورت خانهاى درآورد ، و يا بحث كند كه چگونه فلان حجره از سنگهاى سياه ساخته شد . و اما اينكه اين سنگ يعنى حجر الاسود مثلا چه نسبتى با بهشت يا دوزخ موعود دارد ؟ بررسى آن وظيفه اين علوم نيست ، و نمىتواند سخنانى را كه ديگران در اينباره گفتهاند ، و يا خواهند گفت ، انكار كند ، و قرآن كريم درباره اين سنگ و سنگهاى ديگر ، و هرموجود ديگر فرموده : همه از ناحيه قرار گاهى كه نزد خدا داشتهاند نازل شدهاند ، و دوباره به سوى او برمىگردند ، بعضى به سوى بهشت او و بعضى به سوى دوزخش ، و باز همين قرآن ناطق است به اينكه اعمال به سوى خدا صعود مىكند ، و به سوى اويش مىبرند ، و به او مىرسد . با اينكه اعمال از جنس حركات و اوضاع طبيعى هستند ، و اين معنا كه چند